هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

518

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

شب ، چند نفر از دوستان با من شام خوردند . بعد از غذا ، صحبتى با ايشان كرده بعد خوابيدم . روز جمعه ، هفدهم [ شوال 1304 ه . ق . ] صبح ، رقعه‌اى از جناب سفارت كبرى « انگليس » آمده كه مزاج مبارك اعليحضرت سلطان ، فى الجمله متكسر « 1 » شده ، نمىتوانند بيرون تشريف بياورند ؛ بدين جهت امروز شرفيابى حاصل نمىشود . از آنجايى كه عزم جزم كرده بودم فردا از « اسلامبول » حركت كنم ، به پيغام اجازت حاصل نمودم . طرف عصر ، رفتم « خونگارسوى » . فى الحقيقه جاى مطبوعى است . بالاى كوه چشمه‌اى است آبش بسيار زلال ، خنك و گوارا . به واسطهء لوله‌هاى متعدد ، آب از آنجا داخل شكم‌هاى اردك‌هايى « 2 » چند ، كه از گچ و ساروج ريخته‌اند ، شده ، از دهان آنها مىجهد [ و ] مىريزد در حوض طويلى كه در مرتبهء پايين ساخته‌اند . جمعيت كثيرى از زن و مرد ، بزرگ و كوچك ، آنجا جمع شده بودند . من دير رفتم ، ساز تمام شده بود . وزيرمختار دولت « روس » نيز آنجا بود . تا مغرب مانده ، [ به ] منزل معاودت كردم . چون فردا « اسلامبول » را وداع مىكنم و خوابم هم نمىبرد ، ميل كردم چند سطرى در باب وضع حاليه و پلتيك ملكى « اسلامبول » بنويسم ؛ و چون آغاز هر نامه به نام « مالك الملك » « 3 » است ، ابتدا شرح حالت هر ملك هم انسب است به نام سلطان آن ملك ، كه « قايم‌مقام مالك الملك » است ، بشود . اعليحضرت « سلطان عبد الحميد پاشا » ، سلطان حاليه در سال 1292 هجرى [ قمرى ] از كتم عدم « 4 » به عرصهء شهود قدم نهادند . « 5 » چنان‌چه مشهور است ، از آغاز « طفوليت » آثار رشد و مردانگى و ابهّت و فرزانگى از جبهه‌شان هويدا بودى . [ بيت ] بالاى سرش ز هوشمندى * مىتافت ستارهء بلندى در سال 1293 [ ه . ق . ] ، « سلطان مراد » ، برادرشان ، از سلطنت مخلّع گشته ، اعليحضرت ايشان پاى بر مسند عزّ و وقار گذاشتند . از ابتداى سلطنت با « رعايا » و

--> ( 1 ) . شكسته شده . ( 2 ) . در اصل : اردكهاى ( 3 ) . خداوند عالميان . ( 4 ) . جهان نيستى . ( 5 ) . متولد شدن . معادل به عرصهء ظهور قدم نهادن .